h1

فیلموتراپی

فوریه 18, 2010

می توانم ادعا کنم که هیچ چیز به اندازه دیدن یک فیلم سینمایی نمی تواند من را از دنیای واقعی خودم برای چند ساعتی نجات دهد. نجات از خاطرات گذشته ، از مرگ پدر ، بی قیدی مادر ، از افسردگی رابرت … و از تباهی خودم. نجات از این آپارتمان رنگ و رو رفته ، در این محلهء رنگ و رو رفته ، در این شهر رنگ و رو رفته و در این کرهء خاکی گه گرفته و رنگ و رو رفته. نجات از مشتریانی که یک جا بدبختی و کثافتهای زندگیشان را جمع می کنند و برایت هدیه می آوردند تا آنها را از حلقوم کس دیگری به شکلی جاسوسانه بیرون بکشی. نجات از صدای ترمپت دارکو (همسایه ای جوان در طبقهء زیرین ، اهل کشور مقدونیه که اسمش به معنای هدیه است و خداوند آن را به من هدیه داده تا تمام مصیبتهای دیگر دنیا را بخاطر صدای مغزفکن ترمپتش از یاد ببرم !!) ، نجات از دست پشگلهای ژوزف ، سگ خانم بولتانسکی ، که نمی دانم چه علاقه ای دارد هر روز روی پادری جلوی آپارتمان من تمام اضافات درونی اش را پس بدهد ! . ژوزف همیشه سهم مشخص و غیر قابل انکاری در کابوسهای شبانهء من دارد. خانم بولتانسکی که اهل لهستان است اسم سگش را از روی ژوزف کلوپیکی ، دیکتاتور لهستانی ، انتخاب کرده و همین تاثیر اسم بر کاراکتر باعث شده که این سگ تمام تلاش خود را بکند تا در این آپارتمان فرمانروایی کند ، البته فقط بر من !!!.

هیچوقت حوصله خواندن یک کتاب را تا انتها نداشتم و شاید تعداد کتابهایی که در طول زندگی خوانده ام حتی به تعداد صفات خوبی که دارم هم نرسد !!!. اما دیدن یک فیلم ، به اندازه ای بر من تاثیرگذار است که می توانم ادعا کنم به اندازه تمام فیلمهایی که دیده ام برای خودم دنیای موازی ساخته ام و با فضای آن برای مدتها زندگی کرده ام. بدبختیهای این دنیا ، شاید ، فراتر از صدای ترومپت دارکو و پشگلهای ژوزف باشد ، اما در هر حال برای من به همان اندازه اعصاب شکن و متعفن است. دیدن یک فیلم سینمایی من را از دنیای واقعی خودم برای چند ساعتی نجات می دهد ، حالا تصور کنید که بخواهید بجای چند ساعت ، چندین ساعت خود را رها کنید !. اینجاست که در کنار فیلم دیدنها به دنبال کردن سریالهای گوناگون هم رو می آورید و شاید بیشتر هم در عمق آنها  فرو بروید. بعنوان مثال سریال Lost … مثل همیشه طولانی شد . بگذارید برای بعد . مواظب باشید ، همیشه چشمی است که مراقب شماست.

Advertisements

15 دیدگاه

  1. داستان زندگی خودتم یه فیلم جالب می تونه باشه که من یا کسایی مثل من و شما رو از زندگی مشوششون جدا کنه. خوبی فیلم اینه که اگه مشکلات دیگرانو ببینی حواست از مشکلات خودت پرت می شه, مشکلات اونا رو که حس نمی کنی…
    اگه از زندگی خودت فیلم بسازی همین خدمتی رو که فیلم سازا به شما کردن می تونی به یه عده ی دیگی کنی.
    با احترام


    • من ترجیح میدم به همون جاسوسی بپردازم ! . ترجیح میدم تو دنیایی که بقیه می سازن زندگی کنم . نه اینکه نتونم دنیا بسازم ، دلم نمیخواد کسی تو دنیایی که من میسازم زندگی کنه !!


  2. قضيه من و تو در مورد فيلم و كتاب دقيقا برعكسه.
    اگر چه بقيه حسهايي كه كه گفتي تقريبا يه چيزاي مشتركيه .


  3. نمی تونم تنهایی فیلم ببینم. سخته…


    • یعنی تو ساختن اون دنیای مجازی باید حتما شریک داشته باشی ؟؟؟؟ . خیلی سخته !!!


      • نه من دنیای مجازی نمی سازم. اما باید یکی باشه که باهاش در باره فیلم حرف بزنم. همزمان.


  4. سلام جاسوس جان،
    یه سوال: صد گل دیگه کیه این وسط؟


    • یه مخاطب . مشکلت چیه ؟


  5. سلام بر جاسوس اجاره ای!
    من هم مثل تو خیلی اهل فیلم هستم یعنی در واقع اهل دیدن فیلم هستم فکر بد نکن!
    منم لاست میبینم و بقیه فیلم ها رو مثل تو که شاید مرهمی باشد بر این دل خسته !
    راستی!
    مواظب هستم،چون همیشه چشمی است که مراقب من است.


  6. اون فقط یه مثال بود… یه رم 2 گیگ دارم که همش خالیه.من هیچی تو گوشیم ندارم.حتی هیچ شماره ای رو سیو نمی کنم. همه رو حفظم
    از من چیزی بهت نمی ماسه عزیزم :دی


  7. جاسوس اجاره ای عزیز
    انگاری داریم یاواش یاواش درد های مشترکی پیدا می کنیم ! این ساعتهای مجازی ! مجازی و مجازی در کنار دنیای مجازی مجازی و مجازی که کارگردانها می سازند چقدر شیرین است برای من!
    و اما کتاب ، من به غرق شذن در دنیای نویسنده ها هم معتادم ! دردی افزون بر درد دوست داشتنی ، هلاکت در دنیای فیلم ! دردی به غایت آرامش بخش


    • قبول دارم که کتاب را میخوانی و بی واسطه در ذهنت تصویر میسازی . قبول دارم که فیلم تصویر را به تو تحمیل می کند و میزان تغییر آن در مغزت کار بسیار سختی ست . اما چه کنم که برای خواندن تنبل هستم و برای دیدن مستعد .


  8. کاش توی این دنیا هر چیزی که بلا واسطه توی ذهن می رود و باعث آرامش می شود بتوان از همه ی چیزهایی که اسم تعلق به خود میگیرند جدا شان کرد آن وقت زندگی به گه گیجه ای شبیه نمی شود که مثل کرم باید در آن لولید .
    همیشه فیلم دیدن بهترین بخش زندگیم بوده و هست و درست مثل یک فرشته دستهایم را میگیرد و مرا از این گه گیجه نجات می دهد .


  9. یه سوال دارم درین تاب خوردن بین آنچه هست و آنچه در ذهنت باز هم هست چرا اسامی را ایرانی انتخاب نمی کنی تا من خواننده گیج تر بشوم و در نهایت یاد بگیرم که تلاش برای جدا کردن آن چه هست و آن چه در ذهن من هست بی فایده است و اصولاً «هست» بودن واژه ای است بی معنا !


    • برای آنکه آنجا که شما زندگی می کنید اسامی ایرانی هستند ! اینجا اینطور نیست !



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: