h1

خاک خواهی شد ، از رخ آینه ها پاک خواهی شد

فوریه 25, 2010

این برای بار اول نیست . حداقل به تعداد دفعاتی که کسی از دنیا رفته یا به هر شکلی ارتباطی با مرده ای داشته ام رخ داده است . در این مواقع آرزو می کنم که کاش دو تا بودم ! . که یکی می مرد و آن دیگری نتیجه را نگاه می کرد . اگر در زمان جاسوسی و انجام وظیفه از دنیا نروم ، احتمالا جسدم وسط همین اتاق روی زمین می افتد و گرمپ صدا می دهد . آنوقت دارکو ، همسایه طبقهء پایین ، برای چند لحظه ترمپت لعنتی اش را کنار می گذارد ، به سقف و نوسان چراغ نگاه می کند ، سر پر از مویش را می خاراند ، شانه هایش را بالا می اندازد و دوباره مشغول تجاوز به آن ترمپت مادرمرده می شود !. لابد چند روزی می گذرد و جسد من فاسد می شود و ژوزف ، سگ خانم بولتانسکی ، دیگر رغبت نمی کند بر روی پادری من بشاشد ! . آنوقت خانم بولتانسکی نگران می شود و می آید ببیند که چه مشکلی برای پادری من پیش آمده است و آن زمان حالش بهم می خورد و با پلیس تماس می گیرد و گزارش ترکیدن چاه توالت منزل من را می دهد.

به گمانم مراسم خاکسپاری را باید به تنهایی سر کنم . فکر کنم باید خودم سر تابوت را بگیرم و روی خودم خاک بریزم . اینجاست که می گویم باید دو تا از من باشد ، که یکی بمیرد و آن دیگری سر تابوت را بگیرد. نمیدانم وقتی مُردم آیا می توانم جواب اس ام اس بدهم یا نه !! . چون به گمانم رابرت (برادرم) ، اگر خیلی زحمت بکشد ، مرگم را با اس ام اس به خودم تسلیت می گوید. مادرم که من را بخاطر نمی آورد و اگر به او بگویند پسرت مرده است مطمئنا» برای از دست دادن رابرت گریه می کند !. در مراسم تشییع جنازه ، چند دوستی که دارم ، نه ببخشید ، چند دوستی که داشتم ، نه البته ، چند تایی مانده اند ، نه خیلی زیاد ، نمی دانم ، بگذریم ، شاید چند نفر دیگر هم بیایند که شاید تنها دلیل آمدنشان هم این باشد که از یکدیگر خجالت می کشند !!.

تا دلتان بخواهد می توانم در مورد مرگ و مردن برایتان صحبت کنم. باشد برای بعد . فعلا و در این لحظه وصیت می کنم که تمام صفحه های موسیقی و CD هایم را به دارکو بدهید که حداقل کمی موسیقی بفهمد و آنقدر در روده های آن ترمپت مادر مرده فوت نکند. و صد البته پادری را هم به ژوزف بدهید تا اینقدر برای شاشیدن به خودش سختی ندهد و یک طبقه پایین بیاید. بقیه هم مال خودتان !. مواظب باشید ، حتی وقتی بمیرم هم چشمی هست که مراقب شما باشد.

Advertisements

17 دیدگاه

  1. با تشبیه همسایه هات یا رمان رازی را به من مگو اقتادم :دی یه همچین چیزی بود
    بهتره شبیه فیلم چند میگیری گریه کنی از الان یه پولی برای آبرو دار کردن مراسم (خدای نکرده ضمیمه شده :دی) کنار بزاری


    • من خیلی خیلی سختی کشیدم تا تونستم الان متوجه جملهء اول کامنت شما بشم !!


  2. من فکر میکنم که یه ارتباط مستقیمی بین تعداد مراسم تشییع جنازه ای که توش شرکت میکنی و تعداد کسانی که توی مراسم تشییع جنازه ات شرکت میکنند باشه. بد نیست برای داشتن یه مراسم تشییع جنازه آبرومند -البته اگه برات مهمه- از همین حالا مراسم تشییع جنازه دیگران رو جدی بگیری. اصلا فکر میکنم به همین خاطره که هر چی آدما سنشون بالاتر میره و خودشون رو به مرگ نزدیکتر میبینن، حضورشون توی مراسم تششیع جنازه و ختم و هفت و … هم بیشتر میشه.


    • اصولا بنظر من هیچ رابطه مشخص و فرموله شده ای بین تعداد دفعات شرکت در مراسم و تعداد شرکت کنندگان در مراسم وجود نداره. شاید مهمترین چیز این باشه که آدمها وقتی زنده هستن چی بهت دادن که برای رفتنشون ناراحت بشی . من به کسی چیزی ندادم . یا اگه دادم یادم نمیاد . اما فکر کنم چیز زیاد گرفتم ! این رو یادم میاد !


  3. وقتی فکر می کنم سر تابوتم را خودم می گیرم و برای ملک روی شانه هایم/سیگار روشن می کنم/کلی با خودم کیفور می شوم/توهم یا انتزاع/وقوع یا دلخوری/پست زیرکانه ای بود جاسوس
    +
    حافظه ی فوق العاده ای دارید حضرت دوست/خودم این را چند لحظه پیش/با کلی دلیل خرکی/کشف کرده ام


    • کشف شما محترم ، اما چطور به این موضوع رسیدید ؟


  4. آهااا … پس این وبلاگ رو زدی که چند نفر رو علاقه مند کنی اون روز بیان و تابوت رو بگیرن ها؟ ولی نترس من مطمئنم رابرت میاد.


    • حدس میزنم که رابرت رو سر خاکسپاری ببینم … موقعی که گذاشتیمش توی تابوت و داریم دفنش میکنیم.


  5. واقعا صحنه ي دلخراشي ميشه…
    پس لطفا نميريد….


    • کجاش دلخراش هست ؟ خیلی هم بامزه میشه ! تصور کن من مردم و توی تابوت هستم و اونوقت من یه سر تابوت رو گرفتم و من به من دلداری میدم که امیدوارم غم آخرم باشه !!! . بامزه نیست ؟


  6. فکر کنم موثرتر از اونی که امیر میگه این باشه که با آدم های زنده معاشرت غیر جاسوسی بکنی، چون مرده ها به هرحال تو تشییع جنازه ت حضور دارن … ولی فقط زنده هان که میتونن سر تابوت رو بگیرن !


    • زنده ها سر و صدا میکنن . میخوام بخوابم . هیسسسس .


  7. تضمین: «تنها چیزی که از من دلجویی میکرد امید نیستی پس از مرگ بود»

    +نتیجشو نمی خوام نیگا کنم. ترجیح می دم همه چی اون موقع تموم بشه.


  8. حالا اگه بمیری چیزی هم به من میرسه یا قبلا همه رو بردن


  9. احتیاج نیست آدمهای زیادی بیان. اصلاً اهمیتی نداره. اما باید یکی باشه. یکی که دوست داری باشه. دنبال اون یکی باش 🙂 تا با خیال راحت بمیری 🙂


  10. آدم متوهم باحالی هستی !
    چنین خیالبافی اون هم با پرت کردن خودت به گوشه ای از تاریکی و دلتنگی فکر می کنم در اثر دیدن فیلم هایی است که در اوج همزاد پنداری ات به فلاکت زیبایشان قبطه می خوری !


  11. منم تجاوز به ترومپت میخوام



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: