h1

داخل کوله پشتی شما چیست ؟

مارس 1, 2010

عادتی دارم که عجیب نیست: «دلم میخواهد بدانم» !!. البته علت آن شاید عجیب باشد و آن این است که می خواهم تا آنجایی که ممکن است از دیگران بی نیاز باشم. برای همین تا آنجا که می شود و می توانم در اکثر کنفرانسها و سمینارهایی که در شهر برگزار می شود شرکت می کنم. تا همینقدر توضیح فعلا کافی ست ، این را گفتم که فقط بدانید به چه قصدی در سمینار «چه چیزی در کولهء پشتی خود دارید ؟» شرکت کردم.

وقتی که رایان بینگام به روی صحنه و برای سخنرانی آمد ، یک کوله پشتی همراهش بود. آن را روی میز گذاشت ، به حاضرین لبخند دلچسبی تحویل داد و صحبتش را با این جملات آغاز کرد :

(( اجازه بدهید کارمان را با یک کوله پشتی شروع کنیم ، یک کوله پشتی خالی . می خواهیم این کوله را با انسانها پر کنیم ! . اول از همه از آشنایان و همکاران شروع می کنیم . بعد سراغ دوستان می رویم . بعد همسر یا هر شخص جایگزین آن ، سپس عمو ، دایی ، خاله ، عمه ، خواهر ، برادر ، والدین و … . همه را میریزیم داخل همین کوله پشتی. تصور کنید الان این کوله پشتی باید چقدر سنگین باشد ! . آنرا بلند کنید و به پشت خود بیاندازید . سنگین است ، نه ؟ نمی توانید راه بروید ، نه ؟ . روابط شما سنگین ترین چیز در زندگی شماست. با داشتن آنها ، با داشتن این کوله پشتی ، شما نمی توانید لحظه ای بنشینید و تکیه بدهید ! . آرام حرکت می کنید و تند می میرید … ))

اینها حرفهای خودم بود که از دهان بینگام خارج می شد. اما عجیب اینجاست که این حرفها اصلا به نظرم منطقی ، توجیه پذیر و قابل قبول نبود !. درست است ، من به واسطه همین دیدگاه کسی را ندارم که داخل کوله پشتی بگذارم. برای همین می توانم آزادانه و راحت و سبک ، بدون دلتنگی و ناراحتی ، هر جا که دلم می خواهد بروم . اما … کجا بروم ؟ . وقتی کسی نیست که در جایی باشد که بخاطرش بروم … چرا بروم ؟. من آنها را روبروی خود نشانده ام ، کوله پشتی خالی را پشتم انداخته ام ، نه می نشینم ، نه تکیه می دهم ، آنها هم نه نگاهم می کنند و نه نگاهشان می کنم. اما ترجیح می دهم همانجا و به همان شکل باشند تا اینکه اصلا نباشند !!.

نه ! این سمینار به من چیزی یاد نمی دهد !!. مواظب باشید ، همیشه چشمی است که مراقب شماست.

Advertisements

16 دیدگاه

  1. من یه کوله پشتی دارم که هر وقت یه اتفاقی میفته که اذیتم می کنه همه ی خرت و پرتامو توش می ریزمو از خونه بیرون می رم و همچین که از ناراحتیم کاسته شد بر می گردم و همه رو به جای قبلیشون بر می گردونم… همه ی اینا احتمالا به خاطر همون روابطه!
    با احترام


  2. یه لحظه فکر کردم داری سناریوی فیلمLove Happens رو میگی! فیلمش رو که دیدی ؟!
    عینک دودیت خیلی برزنس مسکه ها! خوب اگه هر کسی بخواد با عینک تو به دور و برش نگاه کنه همینه و بلکن بدتر…
    یه کم نیمه پر لیوان و اینایی رو که میگن مد نظر بگیر :دی


  3. خیلی خوب گفتی .
    منم یه کوله پشتی دارم تقریبا سبک ، اما جایه یه نفر توش خالیه .


  4. مواظب باشید! شما یک جاسوس اجاره ای در پروسه متامورفوسیس هستید! ممکنه حرفه تون رو از دست بدید با این حرفا!


    • متامورفوسیس ؟ بعید میدانم . مغز هادی و رساناست . فکر به آن وارد و ازش خارج می شود . مسئولیت در قبالش نیست ، لزوما هم تغییری ایجاد نمی کند . فکر گاهی اوقات فقط فکر است . همین !


  5. من حاظرم توی کوله پشتیت نباشم ولی منتظرت باشم. بیا پیش من.


  6. ولي من فكر ميكنم گاهي يه كوله پستي خالي لازم…
    اونجوري بعضي جا ها ميتوني خوب تصميم بگيري….


  7. اتفاقاً همین دیروز داشتم بهش فکر می کردم. اینکه چرا مدل دلتنگیت برای دو نفر که جفتشون رو به یه اندازه دوست داری فرق داره؟ به یکیشون زنگ میزنی و کمی آروم میشی. اما اون یکیو تا نری و از نزدیک نبینیش و بغلش نکنی آروم نمی گیری. علتش بر می گشت به روابطی که در گذشته داشتم باهاشون. اینکه اولی رو هیچ وقت در آغوش نگرفته بودم اما دومی رو چرا. برای همینه که آدم ها اکثراً دلشون برای آغوش مادرشون تنگ میشه ولی برای آغوش خواهرشون نه و یا شاید کمتر پیش بیاد این دل تنگی. حالا می تونی کوله پشتی رو یه کم سبک تر کنی. اونی که دلت می خواد یه وقتایی بغلش کنی رو بذاری توش. از بقیه هم یه عکس به همراه داشته باشی. تقریباً شبیه همون حرفی شد که پایین پست «خاک خواهی شد» گذاشتم :).


  8. جرج کلونی در Up in the Air باز تو دنیای فیلم گیر کردی! جاسوس اجاره ای عزیز!
    عالی بود اما من اساسا به همراه داشتن کوله پشتی اعتقادی ندارم.
    خالی خالیه ، رهای رها ، تنهای تنها کوله پشتی دل مرا کفایت می کن، دل هم که جای هر کس و ناکس نیست ! مکانی است که به معنای واقعی «مکان» است برای عشق بازی ! مکان.
    مراقب باش فکر کنم چشمی هم مراقب توست؟!


    • البته جرج کلونی نه ، رایان بینگام !. (:


  9. داخل کوله پشتی من همه آدمای زندگیم هستند، دوست داشتن و دوست داشته شدن آدم رو اونقدر قوی میکنه که کوله پشتی پر از روابطتش هرگز براش سنگین نیست…


  10. من تو کوله پشتیم به جای ادمها پر از چیپس و پفکه


  11. همهی این صفحه رو خوندم خوشم اومد بازم میام.
    میدونی من جاسوس نیستم ولی یه چیزی فضولیمو تحریک میکنه که بپرسم: چرا اسم عمو و برادرت ایرانی نیست؟ خوب اگر شما خارج از ایران هستید چطور اینقدر فارسی رو خوب می نویسید؟
    لطفا اگر راحت بودید جوابم رو بدین.


  12. ديدگاهت نسبت به مسائل عاليه.
    با اجازت لينكت كردم تا خوانندگان وبلاگم از خواندن وبلاگت مثل من لذت ببرن.


    • ممنون دوست عزیز (:


  13. چنین بی قیدی ای لذت بخشه ولی دلم نمی آید همیشگی باشد !
    دوست داشتم زندگی دکمه ی ON و OFF داشت و هر وقت می خواستم کوله ام را پر و خالی می کردم !



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: