h1

جیرینگ !

مارس 3, 2010

گاهی اوقات با کسی برخورد می کنید که بی هیچ دلیل خاصی شما را احمق فرض می کند. اینکه فکر می کند شما نمی توانید از جمع کردن 2 و 2 به چهار برسید ، یا با رفتن آفتاب به رسیدن شب پی ببرید ، یا با شنیدن صدای جیرینگ متوجه شکستن چیزی شوید . احتمالا میزان عکس العمل شما به چنین توهینی بستگی مستقیم دارد به نوع رابطه ، تکرر دیدار و احساسی که نسبت به آن فرد دارید و صد البته در کنار تمام چیزهایی که ممکن است از بین برود می توان خرده ها و تکه های احترام شکسته شده را نیز مشاهده کرد.

اولین شبی که دارکو در آپارتمان ساکن شده بود را به یاد دارم . نزدیک نیمه های شب صدای وحشتناک و دلخراشی من را شوکه و غافلگیر کرد . مگر از این اطراف قطار رد می شود ؟ نکند ساختمانهای اطراف را خراب می کنند ؟ یا شاید قرار است به شهر ما حمله شود ؟ . از آپارتمان خارج و صدا را تعقیب کردم تا به پشت در آپارتمان همسایه طبقه پایین ، همان جایی که مستاجرش به تازگی ساکن شده بود ، رسیدم . صدایی مانند شیپور ، با شدت و قدرت تمام ، از داخل به گوش می رسید . مطمئن بودم که اگر زنگ یا در بزنم صدایم را نمی شنود ، به همین دلیل با مشت و لگد به جان در افتادم . پسری کوتاه قد و لاغر ، با بالا تنهء برهنه ، موهای کوتاه مشکی و تکه ریش کوچکی که از زیر چانه اش سبز شده بود ، در را باز کرد و به من خیره شد. «آقای عزیز ، اول اینکه به این آپارتمان خوش آمدید . و دوم ، لطف کنید از ساعت 9 شب به بعد ساز نزنید تا مزاحم آرامش دیگران نشوید» . جملات را چنان شمرده و با دقت گفتم که هم منظورم را بفهمد و هم حساسیت ایجاد نکنم . «ساز ؟ من ساز نمیزنم ! من اصلا ساز ندارم ! من خواب بودم !» . از لای در بدن برهنهء یک ترمپت که به مبل راحتی تکیه داده شده بود را می دیدم ، حتی صدایش که فریاد میزد «عزیزم !!! با کی دم در حرف میزنی ؟!؟!» را می شنیدم !!!. بحث جایز نبود ، اما این پسر به خودش اجازه داده بود که در اولین برخورد با چنان فضاحتی به من ، جاسوس اجاره ای ، که شاید تنها کاری که فکر می کنم بلد هستم کنار هم قرار دادن اجزا و رسیدن به نتیجه است ، دروغ بگوید و حتی برای لاپوشانی زحمت یک لبخند مصنوعی را هم به خود ندهد !!.

همچنان دارکو همسایه من است ، همچنان صدای ترمپتش به گوش می رسد ، همچنان هر از گاهی با دیدن یکدیگر در راه پله به سوی هم یک سلام پرت می کنیم ، اما از همان اولین دیدار در کنار صدای ترمپت صدای دیگری هم به گوش رسید و آن شکسته شدن احترامی بود که می توانستم برایش قائل شوم. مواظب باشید ، همیشه چشمی است که مراقب شماست .

Advertisements

26 دیدگاه

  1. ما هم یه زمان یه بلدرچین داشتیم. همسایمون دزدیدش. از رو دیوار میدیدیم که تو حیاطشونه. بعد رفتیم دم خونشون گفتیم بلدرچین ما نیومده تو حیاط شما؟ گفت نه!!!!! اون روز هم صدای شکستن اومد 😦


  2. آی حرصم میگیره از این آدما که فکر میکنن خودشون دکترن و بقیه رو اسکل فرض میکنن!
    بدبختانه دور و برمون هم از این چیزا زیاده.نمونه اش دکی مموتی!


  3. گاهی ساز زدن از محترم بودن مهم تره واسه آدم .واسه همین چیزهاست که من از آپارتمان بدم میاد.


  4. شما جاسوسها همتون اینقدر زبونتون سخته؟


  5. وبلاگ جالبی داری و قالبی جالبتر !

    یادم میاد ما تو دوران جاهلیت همچین مواقعی فحش می ذاشتیم . تو 90 درصد مواقع جواب میداد ! می تونی یه بار امتحان کنی


  6. معمولا شخص دروغگو به طرز عجیبی منفعت طلب هم هست و حاضر برای پیش برد اهدافش با دروغگویی حقوق دیگران رو نقض کنه ، خیلی سخت میشه حتی به نزدیک ترین ها هم اعتماد کرد ، دارکو که جای خود دارد .


  7. هممممممممم!!!
    اصلآ هرچي هست را ازش منصرف مي شم!!!
    تو كي؟؟!چرا اينجا اينقدر عجيبه؟؟!هيهات بدبختي چه كسي آغاز گشته است مال كي بود؟؟!
    تو يه جوري از همه جاسوس تري!!!نه؟؟!


    • «هیهات بدبختی چه کسی آغاز گشته است» از نصرت رحمانی است (اگر درست یادم باشد) . من هم زمانی مثل تو هذیان میگفتم ، جواب نداد.


  8. قضیه ی دم ترمپت و قسم حضرت عباس و اینها است…


  9. اخ که ادم چقدر حرصش میگیره!چند بار شده در مقابل اینجور ادما منم یه چیزی گفتم که حرصشون بگیره.با یه لبخنده خیلی وسیع ….


  10. دروغ گفتن خیلی صداقت می خواهد/یا بهاین نتیجه رسیده اید/یا روزی خواهید رسید/احتمال هم دارد که نرسید/در هر صورت من همین کامنت را زنده بودم فقط..
    درود


    • باید بیشتر توضیح بدی !


  11. جیرینگگگگگگگگگگگ
    بااون تیکه عزیزم با کی داری حرف میزنی خیلی حال کردم :)))
    برای همه همچین چیزایی پیش میاد
    شده حتی دوستم یه مطلبی رو اشتباهی گفته و بعد من که تصحیح کردم همون اشتباه رو پیوست داده به خودم و با غرور نگام کرده! لول


    • «اشتباه» واژهء مودبانه ای برای «دروغ» هست !


  12. شما چون جاسوس هستید به قضاوت هایتان نمیشود چندان اطمینان کرد … جاسوس ها بدبینند و شاید ساده ترین چیزها به نظرشان دروغ و توهین به شعور محسوب شود!


    • بدبینی نقطه مقابل خوش باوری هست. جاسوسها نه بدبین هستن ، نه خوش باور . اونها واقع بین هستن . اونها از 2 + 2 به جز 4 به نتیجهء دیگه ای نمیرسن.


  13. برگردی به اون شب چه جوری باش برخورد می کنی؟


    • همون برخوردی که همون موقع کردم . «ببخشید ! اشتباه شد ! فکر کردم اون گوسالهء بیشعوری که داره الان صدای اون ساز لعنتیش رو در میاره خدای نکرده شما هستین !!!»


  14. صداي شكستن احترام.
    خيلي تعبير قشنگي بود. حرف نداشت.
    افسوس كه گاهي اين صدا را تشخيص نميديم.


  15. سلام
    جالبه وبتون
    خوشم اومد
    درضمن دروغگوهای آماتور بعد از دروغ لبخند مصنوعی می زنن واسه حرفه ای ها افت داره


  16. قالب سرمه يي خوشرنگتون مبارك…
    واي با اين حساب شما هنوزم شبا خواب نداريد!
    با اين اوضاع و با كاري كه داريد مشكلي براي كارتون پيش نمياد؟
    بعدم من پيشنهاد يه كار بهتون دادم كه شما اصلا توجه نكرديد
    انقدر سرتون شلوغه و كار جديد قبول نميكنيد؟


    • بخاطر نمیارم ! لطف کنین دوباره تماس بگیرین ! (:


  17. قشنگ گفتی صدای شکستن احترامو رفیق … اما یه چیزی … بزار تو جهالت خودش که تورو اسکل فرض کرده خوش باشه …!


  18. 1. اگه کسی با شما طوری برخورد میکنه که شعور شما رو زیر سوال میبره، به اعتقاد من باید حداقل نصفی از منشا این مشکل رو در خود شما جستجو کرد.
    2. شاید اگه مخاطبم کس دیگری بود این حرف رو نمیزدم، اما از آنجا که شما یک جاسوس هستید و آن هم از نوع آجاره ای آن، کسی که حتی به خانواده خودش هم رحم نکرد، باید خدمتتان عرض کنم حرفهایتان چندان برام قابل باور نیست. این داستان شما به قدری باور ناپذیر بود که ما خواننده هاییم که باید از به بازی گرفته شدن شعورمون توسط شما شکایت داشته باشیم.
    3. اگه شما همونی باشید که من فکر میکنم، شاید مطالبی که توی بند 2 گفتم چندان صحیح نباشه اما با توجه به هویت ناشناس حضرتعالی، این رو حق خودم میدونستم که با شما مثل یک ناشناس رفتار کنم.


    • منظورتون رو متوجه نمیشم. جاسوس بودن من درست ، اجاره ای بودنم هم درست ، اتفاقی که در 9 سالگی ، متوجه هستین ؟ 9 سالگی برای من افتاد ، آن هم فقط برای مخابرهء چیزی که دیده ام ، بدون تحلیل شخصی ، شما بهش میگین بلایی که سر خانواده آوردن ؟ . دوست عزیز ! شما متوجه نیستین که چه چیزی رو باور دارین یا ندارین !! . داستان ؟ کدوم داستان ؟ اینکه من مجبور به تحمل صدای ترمپت دارکو هستم ؟ یا اینکه اون منکر داشتن ترمپت ، البته در شب اول ، شد ؟؟؟ . دوست عزیز ، خاطرتون عزیز بود که به گوشه کنایه هاتون جواب کامل دادم !! . در کشور شما رو نمیدونم ، اما در جایی که من هستم هیچ کودک 9 ساله ای بخاطر خطای برداشت دیگران محکوم به هیچ چیز نمیشه !!!. در مورد بند 3 ، خیر ! بنده اونی نیستم که شما فکر میکنی. و البته بند 1 ، نشنیده میگیرم.


  19. می گن دروغ ریشه اش ترس هست
    ولی من گاهی دروغ می گم و احساس می کنم دلیلش ترس نیست
    شاید طرفم حقیقت را بداند ولی امید دارم بگذارد در توهم ندانستنش غرق باشم می خواهم نداند ! می خواهم چیزی که وجودش خود یک فریاد است را کسی نبیند و نشنود
    برای همین انکارش می کنم
    طرفم می داند که انقدر احمق نیستم که فضاحت انکار خورشید را بپذیرم
    و احتمالاً آن قدر از خودش مطمئن هست که بداند آن قدر احمق به نظر نمی رسد که کسی چنین آشکار احمق فرض بکندش !
    مساله یک چیز است ! علاقه به چیزی که نیست یا نفرت از چیزی که هست
    و آرزوی یک توهم



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: