h1

من جدی خواهم شد

مارس 5, 2010

من ، تنها هستم. منظورم این نیست که تنها زندگی می کنم ، تنها غذا می خورم ، تنها می خوابم ، تنها قدم می زنم و احتمالا تنها می میرم. بلکه من در درونم، در عمق وجودم، در انتهای ذرات تشکیل دهندهء کالبدم احساس تنهایی میکنم. خیلی سال پیش ، آن زمان که هنوز پدر زنده و سالم بود و فرصت داشت هر از گاهی آخر هفته با رابرت بیس بال بازی کند و مادر نیز از پنجرهء آشپزخانه آنها را تشویق می کرد ، من تنهایی را انتخاب می کردم. فکر که می کنم یادم می آید که چرا آن زمان تنهایی را انتخاب می کردم و چرا این زمان تنهایی من را انتخاب می کند. من هیچوقت آنطور که می خواستم و حق خود می دانستم جدی گرفته نشدم. پدر احتمالا فکر می کرد من به بیس بال علاقه ندارم ، می آمد و بدون آنکه از من بخواهد با رابرت مشغول بازی می شد. مادر فکر می کرد من قسمت خمیر کیک را دوست دارم و بدون آنکه از من بپرسد قسمت برشتهء کیک را به رابرت می داد. در مدرسه وقتی شیشه ای می شکست، جایی آتش می گرفت، توپی پاره می شد و یا هر اتفاق دیگری می افتاد ، کسی از من سئوال نمی کرد و کوچکترین شکی به دل کسی نمی افتاد که احتمال دارد من هم در فرایند رخ دادن آن اتفاق سهیم بوده باشم (که متاسفانه هیچوقت هم سهمی در آن حوادث نداشتم).

شاید من بیس بال دوست نداشتم و از قسمت برشتهء کیک متنفر بودم و در مدرسه هم دست از پا خطا نمی کردم، شاید من یک زمانی چند نفری را در کوله پشتی خودم داشتم و هیچ وقت داخل کوله پشتی کسی نرفتم (که اگر هم می رفتم آنقدر آدمهای دیگری آنجا بودند که بعد از مدتی زیر دست و پایشان له می شدم) ، شاید من از هیچ چیز و هیچ کس سهمی ندارم، شاید من باید و حتما تنها می ماندم و احساس تنهایی می کردم.

اگر کسی برای سپری کردن یک بعد از ظهر به خواست خود من را انتخاب می کرد، اگر کسی برای هم صحبتی و همدلی با من تماس می گرفت، اگر کسی برای رفتن یا ماندن، دیدن یا شنیدن، خوردن یا نوشیدن، خواندن یا خوابیدن نظر من را می پرسید، اگر کسی فقط من را کمی جدی می گرفت، شاید الان من بجای یک جاسوس اجاره ای شخص دیگری بودم و شاید بجای تنهایی ، در کنار یک دختر زیبا زندگی می کردم.

گذشته که تمام شده و من در حال حاضر جاسوس اجاره ای هستم !!. فعلا دارکو من را و اعتراضم به صدای ترمپتش را جدی نمی گیرد. خانم بولتانسکی من را و اعتراضم به شاشیدن ژوزف بر روی پادری آپارتمانم را جدی نمی گیرد. و حتی شما هم این حرف من را که «مواظب باشید، همیشه چشمی است که مراقب شماست» را جدی نمی گیرید.

Advertisements

18 دیدگاه

  1. چرا انقدر نا اميد؟


  2. خوب به نظرم هنوزم دير نشده … ميتونين از الان شروع كنين…
    اولين قدم اينكه خوشبين باشين و روي خودتون كار كنين….


  3. ما یار نداریم و غم یار نداریم ….


  4. شاید تو اونهایی که خواستن جدی بگیرنت رو جدی نگرفتی!


  5. شبی که با آن دختر زیبا روی سنک فرش های پیاده رو قدم میزدیم و با هم میخندیدیم ، دوباره احساس تنهایی به سراغم آمد ، همان شب مطمئن شدم که تنهایی مرا به عنوان دوست انتخاب کرده .


  6. چقدر دغدغه ها ی مردم دنیا متفاوتند
    البته همش در اصل یکیه! نیازمند بودن انسان رو نشون می ده…
    اما, از اینترنت ممنونم که باعث می شه راجع به زندگی دیگران و مسائلشون که بعضی هاش مثه همین که شما فرمودید تو ذهنمم نمی گنجید مطلع بشم

    در ضمن! یه جاسوس نباید به چشم بیاد
    با احترام


  7. فکر که می کنم یادم می آید که چرا آن زمان تنهایی را انتخاب می کردم و چرا این زمان تنهایی من را انتخاب می کند.


  8. manam tanham chon kheili maghroor tar az in hastam ke begam tanham ke hata be khodam eteraf konam na vaghean niazmande yek doostam!
    sry nesfe shabi hosele type farsi nadashatm:D


  9. ای بابا!
    چقدر تند تند مینویسی!
    من حالا باید بشینم همه اینا رو بخونم!!
    ماشالا بزنم به تخته!
    چقدر مطلب واسه گفتن داری!
    بترکه چشم حسود و بخیل!!


    • (: شما دیر به دیر شاید سر میزنی . وگرنه همیشه حرف برای گفتن هست .


  10. یه چیز خیلی جالبی به خاطرم رسید ولی چه فایده از گفتنش. چه فایده که هیچ وقت برداشت درستی که باید از حرفت نمیشه. وقتی که یه حرفی درست فهمیده نمیشه، شاید به دلیل پیش داوری شایدم به هر دلیل دیگه ای، اون وقت نگفتنش بهتر از گفتنشه. مگه نه؟


    • خواهش میکنم ، بفرمایید . شما اگه منظورت رو اونطور که هست درست منتقل کنی سوء تفاهم پیش نمیاد.


  11. مردها وقتی این جملات فریبنده و احساسات بر انگیز رو در ملاء عام بر زبانشان جاری و ساری می نمایند به دنبال این هستند که جنس یا اجناس لطیفی ته دل بگویند «نــازی» یا احیاناً «الهـــی» و بعد دستان ظریف و لطیف و خوشترکیبشان را مشغول نوازش او کنند بلکه آن مردک بی چاره از آن غم عمیق و حس غریبش وجبی فاصله گیرد !
    و آن وقت آن مردک نیز که قیافه ای مظلوم به خود گرفته در زیر لب های آویزانش می خندد و از نوازشی مجانی که با این فریب دزدیه است لذت می برد !
    اما لذت نوازش بی فریب و با فریب تومنی هفت قران فرق می کند !


    • (((((: . این هم می تواند دلیل مناسبی باشد . من که نگفتم توی این کوله پشتی فقط سیبیل میذارم !! . اما خیال شما راحت ، مطمئنا اگه قرار باشه شما رو بذارم توی کوله پشتی ، سهم شما قسمت مردانه است !!! .در هر حال من همینهایی که فعلا توی کوله پشتی هستن رو بتونم هندل کنم خیلی هنر کردم !!! . افکار پلیدی دارید ، مواظب باشید !


  12. آقا جناب مستطاب ما
    شدیدا شیفته این قوه تخیل شما راپورتر استیجاری گشته ایم! این غرق شدن در دنیای فیلم اجالتا مستوجب عواقبی نشود برای شما!
    اراده ملوکانه بر این قرار گرفته است که شما را غرق در هدایا و جوایز نمائیم ، من باب این قوه مخیله !
    اجازت می دهید شرف یاب شویم ؟


    • حلول ملوکانهء شما ما را محلول الطافتان نمود. محبتتان مستدام و حضورتان پایدار باد.


  13. هوممم…خب من همیشه فکر میکردم ادما وقتی خودشون نمیخوان که جدی گرفته بشن جدی گرفته نمیشن و حتی مسئله اینه که خودشون خودشون رو جدی نمیگیرن….!منم تقریبا همیشه تنها بودم و همیشه خودم انتخابش کردم…اما ازش لذت میبرم….معمولا!


  14. دی ری ری رینگ! جاسوس جدی میشه :دی
    برای یک بار هم که شده این سگ رو بگیر و به هر نحوی شده مسیر خروج ادرارشو عوض کن و لوله تروپت دارکو رو هم دو تا سوراخ ریز بزن تا از کار بیفته …
    برای جدی شدن هیچ وقت دیر نیست :دی



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: