h1

نقص برای کمال – قسمت اول

مارس 14, 2010

وقتی جاسوس باشی ، خیلی چیزها اعجاب خود را از دست می دهند. دیگر برایت چسبیدن عوامل ساده و رسیدن به یک نتیجهء پیچیده آنقدر عادی و پیش پا افتاده می شود که این حقیقت که ((هر چیزی می تواند عجیب باشد ، فقط اگر برای اولین بار رخ دهد)) را کاملا با عمق وجودت حس میکنی. اما قضیه ساموئل فانوتی آنقدر حیرت انگیز و باورنکردنی (لااقل برای من) بود که بعید می دانم تا آخر عمر نظیرش برایم تکرار شود.

چند ماه پیش به سراغم آمد تا من را برای یک ماموریت اجاره (استخدام) کند. راس ساعت 4 بعد از ظهر زنگ دفتر (من به آپارتمانم بین ساعت 9 صبح تا 6 بعد از ظهر می گویم دفتر) به صدا در آمد. مردی آراسته، با کت و شلوار شیک به رنگ قهوه ای سوخته، کراوات و پیراهن و کفش مشکی، موهای جو گندمی پرپشت، پوستی صاف و روشن و … چشمانی نگران وارد دفتر شد.

اولین چیزی که توجهم را جلب کرد دست دادنش با دست چپ و دستکش سیاه رنگش بود که فقط دست راستش را می پوشاند. چند دقیقه به صحبت در مورد وضعیت ترافیک و آب و هوا گذشت تا اینکه از او خواستم هر چه سریعتر به سراغ اصل مطلب برود. چشمانش گرد شد، ابروهایش را بالا برد، لب پایینش را گاز گرفت، از جایش بلند شد و همینطور که به صحبتش در رابطه با اوضاع جوی ادامه می داد به سمت اتاق خواب رفت. از جا پریدم و تا آمدم چیزی بگویم دست چپش را، مانند دخترک روی دیوار بیمارستان، روبروی بینی اش گرفت و آرام گفت: هیسسسس!. به چارچوب ِ در که رسید همانجا ایستاد، دست راستش را لای در گذاشت و به آرامی در را بست، بطوریکه تمام بدنش خارج اتاق و دست راستش داخل اتاق بود!. من که هنوز نمی دانستم چه اتفاقی افتاده است مات و مبهوت او را نگاه می کردم که با حرکت سر به من فهماند کمی نزدیک بروم تا صدای زمزمه اش را بشنوم: ((ببخشید، اما می ترسم صدامون رو بشنوه!)). لای در را نگاه کرد و با مکث کوتاهی ادامه داد : ((منظورم همین لعنتی نفرت انگیزهست، دست راستم رو میگم !)).

ادامه دارد …



Advertisements

23 دیدگاه

  1. این یکی رو استثنائا روزی دو تا پست پابلیش کن.


  2. خووووووووووووووب…؟


  3. بدجور تو کف گذاشتیمونا 😐


  4. یه جشمشو مثِ دزدهای دریایی نپوشونده بود؟!


    • چشمش مشکلی نداشت. دستش هم همینطور . نه از قلاب فلزی ساخته شده بود و نه تکه ای چوب بجایش گذاشته بود . عجله نکنید . در پست بعدی متوجه می شوید جریان از چه قرار است.


  5. عجب!!!


  6. واسه چی مردم رو میزاری تو کف خب!!!


  7. جذاب می نویسی
    منتظریم


    • جذاب می نویسم ؟
      منتظرید ؟؟


  8. من به اون دستی که دستکش داره مشکوکم ، یه کاسه ای زیر نیم کاسشه انگار ، منتظر باقی ماجرام .


  9. سلام، من چند باری اومدم اينجا نوشته های جالبت رو خوندم!
    چندتا سؤال داشتم از شما؟
    اين مطالبی که مينويسی مربوط به خودتونه؟ اين واقعيته؟
    اگه واقعيت هستش ايران هستين؟
    من اينا ميپرسم چون به نظرم اگه اينا حقيقت باشه خيلی جالبه!


    • با فرض اینکه حقیقت نباشه ، جالب نیست ؟


      • خوب شايد ميشد گفت که در اين صورت براتون يه ماموريت داشتم!


  10. خب زود باش دیگه آقا جاسوس بقیه اش رو بگو


  11. اگه پست ادامه رو نمیدی حداقل بلیطمونو پس بده!
    سرکاری که نیست ؟ :دی


  12. اجاره ي شما چند است جاسوس خان؟!


  13. aaaaaaaaa
    هوراااااااااااااااا
    ازین مریضیااااااااااا
    D:


    • هیسسسسسسسسسسسس !


  14. علی الحساب منتظر بقیه ماجرا بمانبم /بهتر است انگار


  15. جالب بود و جذاب …. بد جوری تو کف موندم . یه جورایی حس وقتی رو دارم که منتظر کتاب بعدی هری پاتر بودم یا منتظر قسمت سیزن جدید لاست !!!!


    • حالا دیگه تا اون حد هم نه !!!! (:


  16. حالم از فیلم «اره» و یا «لای در» یا «کله بترکون» یا هر نوع فیلم و یا داستانی واقعی از این دست به هم می خوره !


  17. دلتون بسوزه من دیگه عقده ای نیستم



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: