h1

نقص برای کمال – قسمت دوم

مارس 15, 2010

قسمت اول را اینجا بخوانید

((آقای جاسوس اجاره ای، این لعنتی می خواد منو بکشه. موقع رانندگی یهو فرمون رو می چرخونه سمت ماشین کناری و تا الان باعث چندتا تصادف شده، چاقو رو بر میداره و به من حمله میکنه، کارای احمقانه انجام میده و من رو تو دردسر میندازه، مثلا» تلفن میزنه به پلیس و گوشی رو میذاره دم گوش من، متوجه هستین که؟ این می خواد یه بلایی سر من بیاره ، میخواد منو بکشه!!)). سعی کردم آرامش خودم را حفظ کنم و با خونسردی پرسیدم : ((خب من چه کمکی می تونم به شما بکنم؟)). ((از شما می خوام که تعقیبش کنین!، مواظبش باشین، هرکاری که کرد گزارش کنین، من مطمئن هستم که این خیلی کارها میکنه که من بی خبر هستم، شاید حداقل اینطوری بتونم ثابت کنم که نمی خوامش! شاید اینطوری بتونم از شر این لعنتی راحت بشم!. من پس فردا، همین ساعت، دوباره میام اینجا تا از نتیجه با خبر بشم. این هم چک شما، تمام مبلغی که با هم دیگه طی کرده بودیم)). رقم دستمزدم به اندازه ای بود که دیوانگی این ماجرا را برای دو روز تحمل کنم. آدرس و ساعت ورود و خروج ِ فردایش را با دست چپ روی کاغذی که برایش نگه داشته بودم نوشت و بدون اضافه کردن حرفی از دفتر خارج شد.

این موضوع به اندازه ای فکرم را مشغول کرده بود که حتی صدای ترمپت دارکو هم نتوانست افکارم را پراکنده کند. تا نیمه های شب ، فردا را در ذهنم برنامه ریزی کردم و تا صبح خواب حملهء دست راستم به دست چپم را دیدم!!.

صبح زود با آشنایی که در سازمان بیمهء درمانی داشتم تماس گرفتم و از او خواستم با بررسی نام ساموئل فانوتی اطلاعاتی از سابقهء پزشکی او در اختیارم بگذارد. متوجه شدم ساموئل سه پروندهء پزشکی دارد: دندان پزشکی، ارتوپدی و روان پزشکی. آدرس روان پزشک را گرفتم تا اول ساموئل را بشناسم، بعد جاسوسی دستش را بکنم!!.

((آقای ساموئل فانوتی جزو بیماران قدیمی منه که البته الان چند ماهی هست دیگه اینجا نمیاد. ایشون مبتلا به بیماری BIID هستن که اصطلاحا» به اسم اختلال هویتی بدن شناخته میشه. افراد مبتلا ، به هر دلیلی ، از یکی از اعضای بدنشون به حدی نفرت دارن که قطع کردن اون عضو بصورت بزرگترین آرزوی زندگیشون در میاد. اونها این تصور رو دارن که بدون اون عضو تبدیل به یک بدن کامل میشن و البته این موضوع در آقای فانوتی به قدری شدید و حاد شده که بصورت سندروم دکتر استرنج لاو دراومده. این سندروم باعث میشه که یکی از دستای شما برای خودش شخصیت بگیره و دیگه به حرفهای شما گوش نکنه و بطور مستقل و خارج از اراده شما دست به انجام یه سری کارها بزنه. ایشون جدا از نفرتی که از دست راستش داره ، بهش شخصیت داده و اون رو دشمن اصلی خودش میدونه)).

ادامه دارد …

Advertisements

16 دیدگاه

  1. aaaaaaaaaa
    دیدی درست گفتـــــــــــــــــــم?
    D:


    • تو همیشه … نه … اکثر مواقع درست میگی .


  2. عجب حالت مریضی !
    تصورش خیلی وحشتناکه ،
    فضای داستانت جذبم کرد ، منتظر باقی ماجرام .


  3. منو ياد يک فيلمی انداخت که امين تارخ توش بازی ميکرد! آخرش من نفهميدم شما شغلت چيه:د


  4. جاسوس جان چرا آب بستی تو سریال ؟ خوب وقت برنامه رو زیاد کن تا ما هم مستفیض شیم :دی
    منتظر میمونیم


    • آب ؟ از این خلاصه تر و فشرده تر میشه یه موضوعی رو تعریف کرد بنظرتون ؟


  5. من دوست داشتم بدون ارجاع به ویکی یه چیز کوچیکی راجع به سر منشا این بیماری، لا اقل در مورد بیمار خودتون بدونم.


    • علت اصلی ابتدا به این بیماری مشخص نیست. اما تئوریهای مختلفی وجود داره . یه عده از دانشمندها میگن که این قضیه بر میگرده به دوران کودکی بیمار که با دیدن آدمی که قطع عضو هست به شکل ناخوداگاه در ضمیرشون این حالت بصورت ایده آل ثبت میشه . یه عده هم میگن که در دوران کودکی آدمهایی که احساس دوست نداشته شدن از طرف اطرافیانشون داره با فرض کردن خودشون به این صورت میخوان که توجه و علاقه دیگران رو جلب کنن و به مرور این قضیه در پس زمینه ذهنشون ثبت میشه. اما دانشمندایی هم هستن که این موضوع رو به شکل یه بیماری بیولوژیکی میبینن و میگن که بخاطر اختلالات مغز در کنترل یک عضو این حالت برای فرد پیش میاد. اینکه آقای فانوتی به چه دلیل به این بیماری مبتدا هست رو نمیدونم و البته برام هم مهم نبود که بدونم! .


  6. اوه، تا حالا یک همچین موردی نداشتید، نه!
    چه وحشتناک!چه عجیب! وای نمی تونم تصور کنم
    حالا با این حساب ، چه جاسوسی باید بکنید؟؟ طرف مریضه خب!!!


  7. اوه چه مرض بدیه! و البته چه مریض بدی! من بی صبرانه منتظر بقیه داستانم 🙂


  8. این قدر جالب بود که داشت یادم می رفت همیشه چشمانی مراقب منه !
    یا این داستان واقعیه … یا از جایی کپی کردی یا نویسنده قدرتمندی هستی !!!!


    • کپی ؟؟؟ اختیار دارین !!! این شاید تنها خلافی باشه که تا حالا انجام ندادم !!!. لطفا این تفکر که هرچیزی که بنظرتون جالب میاد حتما باید کپی از جای دیگه باشه رو بذارین کنار !!!!.


  9. هوم!
    جالب بود!نه؟پس تا برنامه ی بعد!!
    این داستان ما بود و شما!!
    نگفتی ولی یادم هست که همیشه کسی هست که من و بپاد!
    راستی مَزَنِِّه(؟؟) قیمت چنده؟؟ساعتی حساب میکنی یا روزی؟؟
    شاید لازم شد!


  10. Awesome

    قبل از خوندن قسمت دوم به هیچ وجه انتظار همچین پایانی رو نداشتم… عالی بود.

    فضای عجیب و دوست داشتنی داره این وبلاگ. بهتون تبریک می گم.

    + همینطوره… کشتی ایران سیام هم ماموریت داشت رافائل رو واسه همیشه غرق کنه…


  11. خواندم !


  12. نوچ



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: