h1

هیچ اولینی فراموش نمی شود

مارس 27, 2010

نمی دانم اولین بار او را دیدم یا پیانوی آویخته از ساختمان را … بعد از ظهر شنبه 31 جولای بود . یادم نیست که برای خرید آبجو مستیهای شبانه رفته بودم یا بتادین زخم سقوط از سرگیجهء مستی شب قبل.  به سمت خانه بر می گشتم و او آنجا کنار پیانوی آویخته از ساختمان ایستاده بود.

چند ماه پیش مستاجر طبقهء آخر ، خانم آستر ، با فرشتهء مرگ همبستر شده بود. تقریبا در ساختمان هیچکس به جز آقای روبیک او را نمی شناخت. او یک روح بود! بی سر و صدا می رفت ، بی سر و صدا می آمد ، بی سر و صدا زندگی می کرد و البته بی سر و صدا هم مرد. از زمانیکه پایش به سیم جارو برقی گیر کرد و تعادلش را از دست داد و با سر به روی میز شیشه ای افتاد ، تا وقتی که ژوزف در پرسه های شبانه اش در طبقات ساختمان بوی تعفن را از داخل آپارتمان او شناسایی کرد حدودا ده روز گذشته بود. زندگی خانم آستر به اندازه ای رقت انگیز بود که نه گفتنش برای من جالب است و نه شنیدنش برای شما. فقط این را بگویم که چند ماهی گذشته بود ، آپارتمان طبقه آخر خالی بود و … او آنجا کنار پیانوی آویخته از ساختمان ایستاده بود.

پیانوی آویزان یکی از مدلهای معروف (البته نه چندان لوکس) یاماها به اسم  Grand ، به رنگ مشکی و از جنس آبنوس جلاداده شده بود. طول آن کمتر از دو متر و عرضش بیشتر از یک و نیم متر است و این ابعاد در این آپارتمان فقط در واحد طبقه آخر که تقریبا دو برابر واحدهای طبقات دیگر است به شکلی جا می شود که زندگی را مختل نکند. بخاطر باریک بودن راهروها و البته وزن زیادش (بیش از 300 کیلوگرم) امکان انتقال آن از داخل ساختمان وجود ندارد ، بنظر می رسد به همین دلیل ، برای حمل آن ، طناب و بالابر آویخته از پشت بام و ورود از راه تراس را انتخاب کرده بودند… و من زمانی رسیدم که اون آنجا کنار پیانوی آویخته از ساختمان ایستاده بود.

شب ، مانند همیشه ، تاریکی بود ، تنهایی ، خستگی ، کمی غصه ، من و صدای ترمپت دارکو. باور دارم که هیچ اولینی فراموش نمی شود، آن شب هم اولین شب بود. به روی پشت بام رفتم ، روی یکی از صندلیهای کهنهء آفتاب گیری (که احتمالا از زمان حضورش در آنجا تا کنون کسی رویش ننشسته بود) دراز کشیدم و با صدای اعجاب انگیز پیانوی مستاجر طبقه آخر به خواب رفتم… و این اولین تجاوزِ ملودی ِ همسایهء طبقه آخر به بکارت گوشهای پر از ترمپت ِ من بود. مواظب باشید ! من خسته ام ، اما چشم دیگری ، شاید ، مراقب شما باشد.

Advertisements

9 دیدگاه

  1. حالا چرا آویزون بوده از ساختمون؟
    موقع بالاکشیدن دیده بودیش؟ من فکر کردم همیشه آویزون بوده!!


  2. چه حالی کردی خدایی اون موقع شب!


  3. زندگی مثل یک روح رو کاملا دوست دارم !
    ولی امکانش شاید تنها وقتی وجدانم رو به دور بندازم برام میسر باشه !


  4. فكر كنم خواب بعد از مستي همراه با صداي پيانو از بهترين خواب ها باشه….
    خوشحالم واستون….


  5. واقعا امیدوارم همسایه جدیدت یه خانوم 27 ساله باشه . با موهای بلوندی که تا بالای کمرش میرسه و معمولا اونو دم اسبی می بنده . با چشم های خاکستری یا آبی که همیشه پشت یه عینک شنل قایم شدن . با ناخن های مانیکور و فرنچ شده که به زور روی کلاویه های پیانو حرکت می کنه . از اون خانومایی که وقتی می ری در خونش رو می زنی تا ازش شکر بگیری ، یه لباس خواب حریر پوشیده که اونورش پیداست و وقتی در رو باز می کنه ، یادت می ره چی می خواستی ازش بگیری ….

    چون اگه همچین کسی تو آپارتمانت زندگی نکنه ، فکر کنم زندگی با آقای روبیک و دارکو و خانم فلانی که سگش رو پادریت می شاشه طاقت فرسا می شه ! این جوری خیال ما هم راحت می شه چون چشمی که مراقب ما بوده ، الان جای دیگه ای بنده !

    راستی اگه همسایت همچین کسی بود ، آدرس آپارتمانت رو برام بفرست !


  6. چه خواب دلچسبی جدن.


  7. جاسوس جان با تاخیری قابل توجه عیدت مبارک
    ولی انگار کار و کاسبی جاسوس ها هم دم عیدی کساده . سال پر از جاسوسی و ماموریت های هیجان انگیز داشته باشی


  8. کی می خوای بگی که اول سالی کجا جاسوسی می کردی که پیدات نبود؟


  9. میخوای بگی خسته ای و کسی دیگه یا چشمی دیگه مراقبمونه خب میگم دوس ندارم من همون دوتا چسم جاسوسو میخوام.
    اولین هایی که گاهی شاید تموم شن و آخرین باشن یا نباشن
    اصلن مهم نیست
    همین که یه ابجه ی ذهنی میشن برا مرور گذشته
    خب خودش خیییییلیه



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: