h1

جاسوس تخم مرغی

آوریل 24, 2010

زرده های شُل ِ دو تخم مرغ نیمرو شدهء درون بشقاب ِ صبحانه  ، بسته به آنکه با چه روحیه ای از خواب بیدار شده باشید ، می تواند شما را به یاد بیضه های پلاسیدهء پیرمرد دوره گرد در ظهر یک تابستان ِ گرم و پر از آفتاب بیاندازد  ، و یا سینه های لرزان یک زن کولی در حال رقص با نوای گیتار در کنار شعله های آتش. آن روز، اما، روز شلوغی را در پیش داشتم : تداخل پرونده ای جدید با پرونده ای که با وجود گذشت روزها (بدلیل حساسیت بیش از حد مشتری) هنوز باز و بی نتیجه مانده بود. به آن اضافه کنید سردردهای ناشی از صدای ترومپت دارکو و بیخوابی های حاصل از اشتیاق شنیدن صدای پیانوی پاندورا. در چنان شرایطی برای من زرده های شُل ِ دو تخم مرغ ِ نیمرو شدهء درون بشقاب ِ کافهء خانم و آقای استاکبریج شبیه چشمهای ورقلمبیدهء یک جاسوس ِ بینوا ِ در حال انجام وظیفه بود که دقیقا نمی داند وقتش را چگونه بین سوژه هایش و احساساتش را بین عشق و نفرت تقسیم کند. بخصوص آنکه طرز قرار گرفتن دو عدد بیکن داخل بشقاب ، بالای زرده ها و مانند دو ابرو، به صورتی بود که درماندگی جاسوس ِ تخم مرغی را به وضوح نشان می داد.

تکه ای از ابرو را با قساوت تمام بریدم و داخل چشم سمت راستش فرو کردم. چرک و اشک زردرنگ از درون آن به روی سفیدی صورتش ریخت و با همان یک چشم باقیمانده با التماس و ترس به من خیره شد. چنگال را برداشتم و چشم سمت چپش را با چنان شدتی ترکاندم که محتوای آن به روی ابروی سمت راستش و کناره های بشقاب ریخت. کچاپ را درون حفره های دو چشم ِ متلاشی شده اش خالی کردم و خونابهء جاری شده در مایع زرد رنگ را با باقیماندهء ابروهایش به حاشیهء بشقاب کشاندم تا حدی که چند قطره ای از آن به روی رومیزی ِ تمیز ریخت… .

از تصور تمام این صحنه ها چنان اشمئزازی به من دست داد که بشقاب صبحانه را به روی پیشخوان بردم و به خانم استاکبریج نیمرو و بیکن تازه ای سفارش دادم. تصمیم گرفتم اینبار زرده های تخم مرغ را بصورت دو لوکوروکو ببینم که با اشتیاق بدنهای برهنه شان را به یکدیگر وعده می دهند !!!. مواظب باشید ! همیشه دو چشم تخم مرغی مراقب شماست !!.

Advertisements

16 دیدگاه

  1. ماها انگار /همه یک جور دیوانه اند / حرف می زنند و هیچ/پس دادن بشقاب / نه اشتیاق پاندورا را می کشد/نه وسوسه ی لوکوروکویسم فانتزی را/تکه ای از ابرویت را می برم/چشم راستم نمی بیند..
    دلتنگت بودیم /یکهو که آمدید


  2. هر چی فکر میکنم میبینم از دیدگاه کوریون بیشتر از خود پست خوشم اومده. (صداقتم را بِستای)


    • من هم کلا» از دوست عزیزم کوریون بیشتر از تو خوشم میاد !


  3. اون نحوه دیدگاه به تخم مرغ رو جالب نوشتی…
    حالا چرا پس دادی… زدی کور و علیل که کردی خوب کارشو یه سره میکردی


  4. سلام . اینجا نه عکس گلی هست و نه چیز دیگری . اگر بود یه گل می ذاشتم. نوشته هات رو دوست دارم . بهت سر می زنم .


  5. می خوای پوست بندازی… ولی سخته… می فهممت.


  6. و حال و هواي اين روز هاي من باعث مي شود من همان بيضه هاي گرما زده ي پيرمرد را ببينم.


  7. اومدم بگم اوه این حتمن دکستره ، که اشمئزاز باعث نفس راحتی شد!


  8. نميدانم دفعه بعد كه نيمرو ميخورم قرار است با عذاب وجدانم چه كنم .بايد مراقب باشم هميشه چشمي هست كه از داخل بشقاب نيمرو نگاهم كند.


  9. نوشته هات مثل ترجمه داستانای خارجیه.


  10. حالا بین این همه صبحانه چرا نیمرو خوب؟


  11. تصویر جالبی بود


  12. این همون صبحانه همیشگیته ؟ نمی دونم چرا فکر می کردم باید توش قهوه و پن کیک هم باشه ! راستی هر روز بیکن و نیمرو می خوری کبدت از کار میوفته ! مواظب باش . همیشه چشمانی هست که مراقب کبد شماست !


    • معلومه که نه . نیمرو و بیکن صبحانهء روزهای دوشنبه و 5شنبه است. اجازه بدین در مورد روزهای دیگهء کافهء خانم و آقای استاکبریج به وقتش صحبت کنیم. درضمن، دل باید سالم باشه . گور بابای کبد.


  13. آدم اولش هوس نیمرو با زرده ی شل می کنه و در ادامه حالش از هر چی نیمرو هست به هم می خوره !


    • شما هم منتظری بنده حرف بزنم ، حالت بهم بخوره ! .



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: