h1

هر چه که باشد، آخرش صدای خرد شدن می آید

مه 22, 2010

(( … روبروی درب آپارتمان ایستاده ام و چشم دوخته ام به نوار باریک نوری که از زیر آن با جا به جا شدن چیزی در پشتش کم و زیاد می شود. صدای عجیب و ترسناکی از پشت درب به گوش می رسد. چیزی خودش را مدام به آن می کوبد و صدایش مانند پتک بر سرم فرود می آید. آهسته به سمت درب می روم و آنرا باز میکنم. ژوزف است که پادری را به دندان گرفته و تکه پاره اش می کند. من را که می بیند نگاهش را فرو می کند درون چشمهایم، کمی مکث می کند، یک پایش را بالا می گیرد و می شاشد روی پاهای برهنه ام و دوباره مشغول جدال با پادری می شود. از انتهای راهرو صدایی به گوش می رسد. با همان پای برهنهء شاش آلود به آن سمت می روم. صدا از طبقهء سوم می آید. از پله ها بالا می روم. خانم بولتانسکی را می بینم که برهنه، سینه های آویزانش را بیرون انداخته و بدون موسیقی در حال رقصیدن و زمزمهء ترانهء نامفهومی به یک زبان بیگانه است. بدون آنکه وقفه ای در کارش ایجاد شود، لبخند کوچکی تحویلم می دهد و از راه پله به سمت طبقه چهارم می رود. با همان پای برهنهء شاش آلود دنبالش می روم. در طبقه چهارم از خانم بولتانسکی خبری نیست و درب آپارتمان پاندورا باز است. دم درب ورودی می ایستم، ابتدا پاندورا و سپس خانم بولتانسکی را صدا می کنم. کسی جوابم را نمی دهد. داخل می شوم. پاندورا را می بینم که پشت به پیانو نشسته و چشمانش را دوخته به دیوار ِ بدون تابلوی روبرویش. از موهای مشکی و بلندش خبری نیست، سرش را از ته تیغ انداخته، یک لباس ِ زشت ِ قهوه ای رنگ پوشیده و چیزی در دستش است که از دور برق می زند. کمی نزدیک می شوم. ترمپت ِ دارکو را در دستان او می بینم!. می خواهم حرفی بزنم، اما در همان لحظه از درون اتاق خواب خانم بولتانسکی، برهنه و با سینه های آویزان، با رقص و زمزمهء نامفهومش وارد می شود. چرخی دور پیانو می زند و کنار پاندورا بی حرکت می ایستد. پاندورا، ترومپت به دست، از جایش بلند می شود. هر دو خیره می شوند به درب ورودی. من هم به همان سمت نگاه می کنم و دارکو را می بینم که با کت و شلوار مشکی و رنگ و رو رفته ای که به تنش زار می زند آنجا ایستاده است. کراواتش زرد فسفری ست و جوراب ِ سبز و کفشهای اسپورت ِ صورتی به پا دارد. به سمت من می آید، از کنار من می گذرد و نزدیک پاندورا می شود. پاندورا ترومپت را دو دستی بالا می آورد و روبروی دارکو نگه می دارد. دارکو ترومپت را از دستان پاندورا می گیرد، به سمت پیانو می رود، کمی با خشم به آن خیره می شود، ترومپت را بالای سرش می برد و با تمام قدرت و نفرت آنرا روی پیانو می کوبد. صدای خُرد شدن شیشه تمام فضا را پر می کند … ))

صدای خُرد شدن شیشه من را از خواب می پراند. به خودم که می آیم یادم می آید که لیوان ِ ویسکی به دست، روی پشت بام، خوابم برده است. خرده شیشه های لیوان همه جا پخش شده و زیر نور ماه به یکدیگر چشمک می زنند. به ساعتم نگاه می کنم. بنظر می رسد امشب پاندورا در آپارتمانش نیست یا اینکه قصد عشقبازی با پیانو را ندارد. سیگاری آتش می کنم و به سمت آپارتمانم بر می گردم. مواظب باشید! ، چیزی ست که حتی در خواب هم مراقب شماست.

Advertisements

6 دیدگاه

  1. خواب و کابوس هم نمی ذارن آدمیه ذره آروم بگیره !


  2. » این روزها کمتر کسی موهاشو از ته میزنه … »
    راستش این مکالمه ی یکی از شخصیت های یکی از داستان هامه و بدون اختیار با خوندن متنت پرت شدم به اونجا .
    مثل همیشه لذت میبرم از نوشتنت
    مرسی .


  3. یه وقتایی یه چیزایی وجود داره که حتی تو خواب هم دست از سر کچل آدم بر نمی داره . مثل ژوزف …


  4. شاید دارکو همزمان پاندورا داشت می نواخت که تو خوابت برد. و باعث شد که پاندورا به شکل مضحکی ببینی .ترومپت مضحک با حمله ناگهانی اش باعث از بین رفتن وخورد شدن پیانو شد. و خانم بولتانسکی که بی توجه به همه چیز به رقص و آواز خود دلخوش بود. و از همه مهمتر شاشیدن ژوزف باعث شد که متوجه همه این مسائل شوی . البته درخواب. و چقدر بد که دیدن اینها باعث پریدن مستی و سرخوشی شود.


  5. داشتم به خودم می قبولوندم که پیانو میتونه از شیشه باشه یا ترومپت ، که تو از خواب پریدی!
    راستی خنده آفریدی و این عالی بود.


  6. درسته كه اين فقط يه خواب بوده…
    ولي فكر كنم بايد يه بلايي سر اين سگ مزاحم بياوريد!



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: