h1

بستنی قیفی شکلاتی زیر آفتاب عرق می ریزد

مه 28, 2010

آن روز صبح، در راه رفتن به کافه خانم و آقای استاکبریج، حواسم می رود به یک بستنی قیفی ِ شکلاتی که احتمالا از دست کودک سر به هوایی روی سنگ فرش خیابان افتاده بود. زیر سایهء درختی ایستادم و به بستنی قیفی شکلاتی که زیر آفتاب عرق می ریخت خیره شدم تا ببینم رانندهء ماشینی که احتمالا تا لحظاتی دیگر از روی آن رد خواهد شد چه شکلی دارد. سعی کردم قبل از وقوع این حادثه قیافهء آن راننده را حدس بزنم.

او احتمالا مردی مسن با سری تاس خواهد بود که کروات زده و کت و شلوار گران قیمت به تن دارد و پشت فرمان ماشین لوکس خود نشسته است. عینک آفتابی به چشم زده و تلفن همراه شکلاتی رنگش را به گوشش چسبانده و سَر یک بنده خدایی که آنطرف خط به خود می لرزد فریاد می کشد. او حواسش نه به خیابان خواهد بود و نه به بستنی قیفی شکلاتی که زیر آفتاب عرق می ریزد.

و یا شاید خانم میانسالی خواهد بود که پشت فرمان ماشین ژاپنی اش در مسیر رفتن به سر کار، صورتش را به سمت آینه چرخانده و مشغول رنگ آمیزی لبهایش با ماتیک شکلاتی رنگ است. او حواسش نه به خیابان خواهد بود و نه به بستنی قیفی شکلاتی که زیر آفتاب عرق می ریزد.

و یا احتمالا پسر جوانی خواهد بود که صدای ضبط ماشین شاسی بلندش فضای خیابان را به حریم شخصی اش تبدیل کرده و از زیر کلاه لبه دار شکلاتی رنگش بجای روبرو چشم دوخته به دخترانی که آن وقت صبح در پارک کنار خیابان بدمینتون بازی میکنند. او حواسش نه به خیابان خواهد بود و نه به بستنی قیفی شکلاتی که زیر آفتاب عرق می ریزد.

و یا شاید خانم مسنی خواهد بود که مشغول آرام کردن نوهء کوچکش است که از سر و کلهء او و ماشین دراز آمریکایی اش بالا می رود و برای ساکت کردنش وعدهء خرید یک بستنی قیفی شکلاتی را به او می دهد. او حواسش نه به خیابان خواهد بود و نه به بستنی قیفی شکلاتی که زیر آفتاب عرق می ریزد.

از دور، یک ماشین کوچک و جمع و جور نزدیک می شود. دختر جوان و زیبایی پشت فرمان نشسته و چشم دوخته است به خیابان. نگاهش می خورد به بستنی قیفی شکلاتی که زیر آفتاب عرق می ریزد. فرمان را تنظیم می کند و با دقت ِ تمام از روی آن رد می شود. بستنی قیفی شکلاتی روی سنگ فرش خیابان پخش می شود و آرام آرام به میان درز سنگها فرو می رود. او هم حواسش به خیابان بود و هم به بستنی قیفی شکلاتی که زیر آفتاب عرق می ریخت.

مواظب باشید! همیشه آن کسی که از او انتظار دارید کاری می کند که از او انتظار ندارید.

Advertisements

11 دیدگاه

  1. این بازی های کودکانه را دوست دارم !


  2. نوشتت عالی بود.


  3. پیرمرد مشغول گوشی ِشکلاتی در دستش است / پیرزن در حال وعده دادن بستنی ِ شکلات ی به نوه اش است / پسرک کلاهش شکلاتی است / و آن زن هم رژ شکلاتی می مالاند خودش را / اما دخترک جوان هیچ جای شکلاتی در رنگ و نقش و لباشش و حتی نگاهش ندارد به همین خاطر بستنی شکلاتی روی سنگ فرش را که دارد از درون خود به بیرون می ریزد و گرم میشود و مایع تر و چسبناک تر و هر لحضه روان تر شاید هم کثیف تر را به خوبی می تواند ببینند حس عجبیبی دارد/ همه چیز دست به دست هم داده که بزند چیزی را له کند از عصبیت های مداومش / از شیطنتی که به دلش و تایر های ماشینش پیچیده / کلا کار هم بی ضرر و خطر است قطعا قادر نیست که کسی را له کند تا خیالش راحت شود و بخواباند حسی را اندوهیه را چیزی را در درون و وجودش / ساده است له کردن بستنی در خیابان / شاید در لحظه ی اخر داشت چهره ی دوست پسر منفورش را و یا خواهر غر غرویش را و یا ان خانم مسئول گشت ارشاد زشت رنگ را و یا مغازه دار ِ محلشان را در اب شدن و مالیدن به کف خیابان متجسم میشد پس چه بهتر از این ؟! نشانه می گیرد و با تمام سرعت می رود و پخشش می کند، به هیچی بدلش می کند و چند متر آن طرف تر از اینه ی ماشین / اب شده اش را نگاه می کند در دل نفس عمیقی می کشد و می رود به خیابان بعد شاید انجا هم بستنی دیگیری بود برای له کردن و ای کاش بعضی روزها میشد بعضی چیزها را له کرد هر چند بستنییه باشند کف حیابان !


    • فقط این را بدان ، شهر ما گشت ارشاد ندارد !


  4. باید از خود بستنی قیفی شکلاتی پرسید که دوست داره کی زیرش کنه. من اگه بستنی بودم ترجیح میداد یکی که حواسش هست درست مثل همین دختری که گفتی زیرم کنه تا یه نفر که حواسش پی هزار تا چیز دیگه است و اصلا از لذت پنهانی که در زیر کردن یک بستنی قیفی شکلاتی هست خبر نداره.


  5. توی جهان-شهری زندگی می‌کنی که کننده‌ی کار از خود کار مهم‌تره.
    ولی راستش هنوز موفق نشدم بفهمم خوب این قضیه چه نتیجه‌ای میده!


  6. ما
    بستنی هامان را انگار
    لیسیده باشیم سالها
    و هی تمام نشده باشد
    ماشینهای شاسی بلند و دخترانی که پیر می شدند ..

    تصدقت


  7. دقیقا…همیشه آن کسی که از او انتظار دارید کاری می کند که از او انتظار ندارید


  8. یه جاهایی تکرارها، اغراق می شن.


    • بله . اغراق در تکرار هست که میتونه تاکید بر ماهیت ، وجود ، اصل ، ریشه و اساس یک چیز رو برسونه . تکرار باعث میشه که ضرباهنگ اون کلمه یا ترکیب یا جمله توی ذهن طنین ِ ماهیت و وجود مورد نظر نویسنده رو ایجاد کنه . شک نکنین که لازم هست و اگه لازم نبود ، نبود.


  9. احتمالا يه بستني شكلاتي با طعم چيلي نبوده؟



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: