h1

اصول شخصی و قوانین فردی

ژوئن 8, 2010

دکتری را می شناسم که روزهای شنبه و یکشنبه، از ساعت 5 بعد از ظهر به بعد، تحت هیچ شرایطی تلفنش را جواب نمی دهد. حالا می خواهد مریض بیمارستان را درون حلقش فرو کند و یا از درون متلاشی شود و بجای یک بار چند بار بمیرد. دکتر می خواهد چند ساعتی در طول هفته را به خود و خانواده اش اختصاص دهد و این قانونی است که او برای کارش گذاشته بود.

چند سال پیش با فاحشه ای برخورد کردم که از مردان متاهل دو برابر حق الزحمه دریافت می کرد. او معتقد بود مردی که با وجود داشتن همسر به او خیانت می کند، باید هزینهء سنگین تری را پرداخت کند و این قانونی است که او برای کارش گذاشته بود.

در ایستگاه مترو گدایی دستش را پیش روی عابرین دراز می کند تا سکه ای از روی ترحم دریافت کند. او روزهای یکشنبه از هیچ عابری پول نمی گیرد. او می خواهد روز آخر هفته را استراحت کند و کار را بیخیال شود. و این قانونی است که او برای کارش گذاشته بود.

بچه که بودم، آقای واردراپ، در آن مغازه ای که همه چیز در آن پیدا می شد، نوار بهداشتی و تامپون را به آقایان نمی فروخت. او معتقد بود این حداقل کاری ست که یک خانم بالغ باید برای خودش انجام دهد و اصلا معنی ندارد موضوعی تا این حد شخصی را به گردن کسی بیاندازد که اصلا نمی تواند این پدیده را درک کند. و این قانونی است که او برای کارش گذاشته بود.

در کافهء خانم و آقای استاکبریج، شما تا دلتان بخواهد می توانید سیگار بکشید. اما آنجا قانونی حکم فرماست که هیچ مشتری حق کشیدن پیپ را ندارد. آقای استاکبریج می خواهد که در قلمرو خودش تنها کسی باشد که پیپ به دهان روی صندلی می نشیند و مشتریان را نگاه می کند. این قانونی است که او برای کارش گذاشته بود.

هرکس، در هر جایگاه و پست و مقام و شغل و موقعیتی، برای خودش قوانینی را وضع می کند که لزوما» برای همه قابل درک نیست. اینها فقط اصولی ست که فرد می خواهد برای انجام کارهایش به آن پایبند باشد و خودش را با آنها تعریف کند. حداقل تاثیر این قوانین آن است که تفاوتی بین خود و همکارانش ایجاد کند و در اصل سعی کند آنطور که می خواهد از انجام کاری که مشغول آن است لذت ببرد. نتیجه آنکه من هم، بعنوان جاسوس اجاره ای، برای خودم اصول و ضوابطی دارم که رعایت آنها برایم بسیار با اهمیت است.

من، در هر نقشی که تصور کنید فرو می روم. برای انجام هر پرونده ای حتی اگر لازم باشد به شکل درخت نیز سر راه سوژه هایم سبز می شوم. اما تحت هیچ شرایطی، تاکید می کنم، هیچ شرایطی نه در قالب یک زن فرو می روم و نه هرگز شبیه همـ.جنسـ.باز ها می شوم. دلیلش هم فقط یک چیز است که اصلا نمی توانم تماس فیزیکی یک مرد را با خودم هضم و تحمل کنم. من، هر پرونده ای را قبول می کنم. هر چیزی که تصورش را بکنید. اما تا زمانی که بطور غیر قابل گریزی بی پول نشوم سمت پرونده های عشقی نمی روم و تازه در آن شرایط هم فقط و فقط پرونده های زناشویی را می پذیریم. دو نفری که تعهدشان هنوز به امضا تبدیل نشده بهتر است با پیش آمدن مشکلاتی که به جاسوسی نیاز دارد، یا خودشان مسئله را حل کنند و یا بیخیال یکدیگر شوند. من، هیچ مراجعه کننده ای را بی پاسخ نمی گذارم. اما فقط پرونده ها را بصورت حضوری می پذیرم. باید به چشمان مشتری ام خیره شوم و صحبتهایش را گوش کنم. تلفن و ایمیل و واسطه برای من ارزشی ندارند. باید خود مشتری روبرویم بنشیند و مشکلش را خودش با من در میان بگذارد. هر کسی برای کارش قوانینی دارد. هر کسی به اصولی پایبند است. خواه برای دیگران قابل هضم باشد یا نه. هر کسی موظف است به اصول شخصی و قوانین فردی دیگران احترام بگذارد. مواظب باشید ! اگر خواستید مشتری من شوید، باید این قوانین را بپذیرید.

Advertisements

16 دیدگاه

  1. قابل درك….


  2. خيلی خوب ميشد وقتی که همه با تمام وجودشون به قوانين معقول هم احترام بذارن!
    حتی اگه دوست نداشته باشن! به احترام انسان بودن.


  3. you remind me more a psychiatrist rather than a spy!


    • انکار نمیکنم ! این هم یکی از وجوه لازم موفقیت تو شغل ما هست .


  4. آدم ها برای اطرافیانشون قانون می ذارن چون قدرت رو دوست دارن. هر چقدر افراد بیشتری به این قانون ها احترام بذارن میتونی مطمئن بشی که تو کارت بهتر بودی. فکر کنم آقای استاکبریج از اینکه می بینه مشتری هاش حاضرن به کافهء اون بیان ولی پیپ نکشن… آقای ولردراپ از اینکه می بینه خانم ها مجبورن خودشون برای خریدشون به مغازه بیان… اون فاحشه از اینکه میبینه مردهای متاهل حاضرن تا دو برابر حق الزحمه رو پرداخت کنن و … پیش خودشون احساس غرور و قدرت می کنن. گاهی اوقات به حدی این قدرت رو دوست داریم که تبدیل به یک قانون گذار میشیم. قانون گذار یا شایدم دیکتاتور.


  5. 1. با کار اون خانم فاحشه خیلی موافقم.
    2. مثلا اگه یکی قانون بذاره که ورود افراد سیاه پوست یا سرخپوست به کافه اش ممنوعه باز هم توقع داری که به این قانونش احترام گذاشته بشه؟!


    • کاملا مخالفم. این مسئله دیگه جزو اختیارات فرد نیست و باید قانون رو رعایت کنه . نژاد پرستی تحت هر شرایطی محکوم هست .


  6. و قوانینی هم هست که نا نوشته اند ، نه پلیسی مراقب شماست نه زندانی برای عدم رعایتشان ، در سکوت پدید میایندو در سکوت ادامه ی حیات می دهند تا آنجا که رویشان پا نگذارید .
    چون با وجود پیکر ظریف و شکننده اشان صدای خرد شدنشان بسیار بلند است .


  7. موافق نیستم که : «هر کسی موظف است به اصول شخصی و قوانین فردی دیگران احترام بگذارد». اگه واقع‌بین باشیم می‌بینیم که شغل یه وضعیت اجتماعیه نه یه برداشت شخصی. کسی که ترجیح می‌ده شنبه‌ها و یک‌شنبه‌ها با بچه‌هاش بیسبال بازی کنه، باید به جای قبول مسئولیت یه پزشک، کارمند بانک می‌شد.


  8. به نظر من این قوانین برای اینه که آدم ها حضورشون و اهمیت شون رو نشون بدن . یک نوع نمایش مهم بودن و اراده است. تا حدی که به دیگران آزار نرسونه مفید و جالبه


  9. قانون دست و بال آدمو می بنده ..
    شاید اون فاحشه دلش بخواد از متاهلی که خوشش اومده حق الزحمه نگیره ، ولی قانونی که خودش وضع کرده نمیذاره
    یا شاید زمانی برسه که تو در-به-در دنبال پرونده های عشقی بگردی
    قانون رو میشه محدودیت هم تعبیر کرد
    مرسی که سر زدی


  10. احترام به اصول و قواعد ِ دیگران خوب
    به شرطی که این قواعد از محدودهء اخلاقیات و انسانیت خارج نشه
    یک مثالش هم کامنتی که امیر گذاشته


  11. الان که اینو خوندم به ذهنم رسید که برم بشینم قانون های خودمو بنویسم. قطعن منم یه قانونایی دارم برا خودم هرچند ناخود آگاه..


  12. on roz az lahaze kari be bologh miresam
    zamani ke betonam shabihe on Dr raftar konam


  13. می دونی؟ نه نمی دونی ! هیچی ولش کن . . .


  14. 4



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: