h1

یک روز بد، بد است! چه آماده باشی، چه نباشی

ژوئیه 26, 2010

از خواب که بلند می شوم احساس می کنم چیزی محکم بدنم را دوخته به تخت و درازکش چسبیده ام به رختخواب. بوی زیرسیگاری ِ کنار ِ چراغ خواب ِ روی میز ِ نزدیک ِ تخت آزارم می دهد. سقف پایین تر و نزدیک تر از همیشه به نظر می رسد. باطری ساعت روی دیوار آخرین لحظات عمرش را جان می کند و فقط عقربه ها را می لرزاند. باد از پنجره آمده و تمام پرونده های روی میز را کف اتاق پراکنده کرده و عکس مردی با چهرهء کثیف و اخمویی که سوژهء پروندهء جدیدم است را درست انداخته روی قفسه سینه من. همه چیز نوید یک روز بد را می دهد!. روزی که احتمالا قرار است پایت کف حمام لیز بخورد و با مغز کوبیده شوی به لبهء کاسه توالت. روزی که ممکن است تلفنت زنگ بزند و کسی از پشت ِ خط خبر وحشتناکی را درون گوش ات تف کند. روزی که شاید در خیابان یک ماشین با سرعت رد شود و لاستیکش را درون چاله ای از آب و گل بیاندازد و تو هم همان لحظه همان کنار باشی. روزی که خودش گه است و بوی کثافتش از همان لحظه که چشمانت را باز می کنی به مشام می رسد.

به هر زحمتی از روی تخت کنده می شوم. ساعت روی دیوار خوابیده، تصور می کنم زمان هم خوابیده است و من هیچ عجله ای برای هیچ کاری، برای هیچ جایی، برای هیچ کسی ندارم. سر فرصت دوش می گیرم و مراقب هستم پایم لیز نخورد. با همان حوله و نیمه برهنه، قهوه می ریزم، سیگار را روشن و تلفن را خاموش می کنم تا کسی نتواند خبر وحشتناکی را درون گوشم تف کند. چشمم به ساعت مچی روی میز می افتد. آن را بر می دارم و خشکم می زند. کمتر از نیم ساعت دیگر باید جلوی منزل همان مرد کثیف و اخمو باشم. به سرعت لباسم، لباسی که اگر گل و آب درون چاله ای روی آن ریخت دلم نسوزد، را می پوشم.

با عجله از راه پله سرازیر می شوم پایین و از جلوی تابلوی اعلانات می گذرم و نزدیک درب ورودی ساختمان توقف می کنم. به عقب می چرخم و به کاغذ جدیدی که روی تابلو نصب شده خیره می شوم. می روم جلوی تابلو می ایستم و کاغذ را می خوانم: ((به دستور آقای گادلورد، صاحب آپارتمان، قفل درب ورودی به پشت بام تعویض شده و کلید آن تنها دست اینجانب می باشد. لطفا در صورت نیاز به دسترسی به پشت بام مراتب را با بنده هماهنگ فرمایید. امضا: سرایدار ساختمان / روبیک)).

چشمانم میخ می شود به کاغذ و دهانم باز می ماند. این یعنی از دست دادن خواب روی صندلی آفتاب گیری، از دست دادن شمارش ستاره ها و فوت کردن دود سیگار به سمتشان، یعنی از دست دادن پناهگاه، یعنی از دست دادن نوشیدن اسکاچ زیر برهنگی آسمان. این کاغذ لعنتی یعنی تحمل دوبارهء ترمپت دارکو و.. از دست دادن پیانوی پاندورا.

–    به چی همینطور خیره شدی؟ از اونجا لولو قرار هست بیاد بیرون؟؟

دختری میانه اندام، با موهای کوتاه و طلائی، شلوار جین ِ کوتاه به پا و تاپ لیمویی به تن و پاکت خرید به دست، پشت سر من ایستاده بود و با شیطنت آزاردهنده ای به من نگاه می کرد.

–    ببخشید، شما؟
–    شرمنده که مزاحم رصد کردنت شدم! حالا چیز هیجان انگیزی اون تو پیدا کردی یا نه؟
–    ببخشید، شما؟
–    تو باید مستاجر طبقه دوم باشی. فکر کنم تو سن و سال تو کس دیگه ای توی این ساختمون نباشه که بتونه 5 دقیقه تو کف یه تابلو بمونه و دوزاریش نیوفته که یه خانم بهش خیره شده و داره زیرزیرکی می خنده!!
–    ببخشید، شما؟
–    اون کاغذی که داری می خونی رو صبح من هم دیدم. انگار یه احمقی رفته رو پشت بوم و شیشه مشروبش رو زده شکونده و تمام زمین رو به گند کشیده. صابخونه هم شاکی شده.
–    ببخشید، … شما؟
–    خودم رو مگه معرفی نکردم؟ من ماریجا هستم، خواهر دارکو.
–    … نمی دونستم دارکو خواهر داره.
–    مگه هر کسی که خواهر داشته باشه باید بیاد به تو بگه؟
–    من عجله دارم. باید برم.
–    از خشک شدنت جلوی تابلو معلوم بود!!
–    روز بخیر خانم.

مواظب باشید! روز بد می تواند به هر شکلی بد باشد، نه لزوما آن شکلی که شما انتظارش را دارید.

Advertisements

16 دیدگاه

  1. دیدن ماریجا در ادامهء یک روز بده یا اینکه قراره نقطه مثبت اون روز باشه؟
    یه چیز دیگه، خواهر دارکو بودن یه نقطه منفیه؟ قراره آدم ها رو با شناختی که از اطرافیانشون داریم قضاوت کنیم؟


    • بد یا خوب بودنش رو میشه توی فضای مکالمه متوجه شد. ماریجا، خواهر دارکو هست. این یه حقیقته. دارکو هم یه حقیقته! ترکیب این دو تا حقیقت رو واگذار کن به آینده.


  2. بدی ها رو گاهی خودمون می سازیم…کی بطری نوشیدنیش رو اون بالا ترکونده؟؟؟؟فعلا همه چیز تقصیر اونه.


    • اگه احیانا واقعا جواب سئوالتون رو نمی دونین، یه نگاهی به پاراگراف آخر پست قبل «اجازه دهید این پست بی عنوان باشد» بیاندازید.


  3. سکوت می کنم.


  4. شیشه مشروب، شیشه عمر خوشبختیت رو شکستی. باید مواظب لحظه های خوب زندگیمون باشیم.


  5. كلن يه روز بد بده حتي اگه خوب شروع كرده باشيش حتي اگه سر نخوري گل روت نپاشه و خواهر دارك رو نبيني
    يه روز بد بده حتي اگه شاد باشي چون آخر شب كه دراز ميكشي رو رختخوابت يهو ميبيني الكي بالشت خيس شده


  6. آه ماریجا
    تو از کجای تابلوی اعلانات آمدی و سرگشتگی من را ندیدی که به برهنگی آسمان و به شیشه ها خرد شده زیر صندلی آرام می گیرد .


    • خوشحالم هنوز منو میخونی.


  7. چشمم روشن!


    • چرا اینقدر دیر چشمت رو روشن کردی ؟. نشنیدی این همه صدای پای من رو روی پشت بوم ؟ عیب نداره. تو پیانو بزن، من برای شنیدن دوبارش یه راهی پیدا می کنم.


  8. حالا زود قضاوت نکن..شاید خواهر دارکو یک اتفاق خوب باشد..
    راستی خوبی جاسوس اجاره ای؟ پرونده هایت به کجا رسیده اند؟ …. من هم بهترم : ))


  9. ghashang minevisi az ghalamet khosham miyad
    age 2st dashti ye sar be bloge manam bezan albat be zibaee to neminevisam.


  10. روز خوب هم بدون انکه ما فکر کنیم می تواند خوب باشد. برگشتی! خوشحالم!


  11. بعضی از روز ها می توانند این قدر بد باشند که دیدن خواهر دارکو … عوض شدن قفل درب پشت بام … حتی شاشیدن جوزف روی پادری هم می توانند بهتربن اتفاقات روزت باشند …


  12. از خوندنت و طراحی وبلاگ لذت بردم جاسوس اجاره ای …



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: